زیبایی های واژه
جمله های کوچک از افراد بزرگ
مشعل مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای تاریک و روشن راه می رفت. مرد جلو رفت و از فرشته پرسید:«این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟» فرشته جواب داد می خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب، آتش های جهنم را خاموش کنم. آن وقت ببینم چه کسی واقعا خدا را دوست دارد. شخصی از ملا پرسید: می دانی دعوا چگونه اتفاق می افتد؟ ملا بلافاصله كشیده ای محكم در گوش آن مرد می زند و می گوید: اینطوری! نتیجه اخلاقی : بشما چه که چطوری اتفاق میفته و دوما از ملا چیزی نپرسین و سوما اگه دیدی دستشو بلند کرد زود در رو و چهارما بیکاری که با این مطلب میری سر کار گر کند یوسف زهرا نظری ، نوروز است لحظه ها در تپش تاب و تب آمدنش آسمان چشم به راه قدمش هر روز است هروزتان نوروز نوروزتان پیروز بقیه در ادامه آيزادورا دانکن رقاص آمريکايي ( 1878، 1927) هنگامي که در اتومبيل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبيل گير کرد و گردنش شکست و خفه شد. الکساندرپادشاه يونان(۱۸93 192۱) يک ميمون خانگي گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت. تامس آت وي نمايشنامه نويس انگليسي (1652، 1685) مرد فقيري بود. به دنبال روزها گرسنگي سرانجام يک مقدار گوشت خريد و از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن اول گلو گيرش شد و خفه اش کرد جان وينسون ماجرا جوي بريتانيا( 1557، 1629) وي در 72 سالگي از اسب به زمين افتاد و ميخي وارونه بر زمين افتاده بود، در سرش فرو رفت. جيمز داگلاس ارل مورتون (1525،1581) بوسيله دستگاهي شبيه گيوتين که خودش آن را به اسکاتلنديها معرفي کرده بود، سر بريده شد. رودولفوني يروژنرال مکزيکي ( 1880، 1917) اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگيني طلاهايي که به همراه داشت باعث فرو رفتن به درون ماسه شد. زئوکسيس نقاش يونان ( قرن پنجم ق.م) به تصويري که از يک ساحره پير کشيده بود آنقدر خنديد که يکي از رگ هايش پاره شد و مرد! فرانسيس بيکن (1561،1626) براثر گرفتاري در يک سرماي ناگهاني درگذشت. کلاديوس اول امپراتور روم( 54 ب م. 10 ق.م) با يک پر آغشته به سم خفه شد. لنگي کاليرکلکسيونر آمريکايي ( 1886،1947) در خانه خود و در تله اي مهلک درگذشت. تله را براي دستگيري دزدان کار گذاشته بود. هنري اول پادشاه انگليسي(1068،1135) در اثر افراط در خوردن مارماهي دچار ناراحتي روده شد و مرد. يوسف اشماعيلو کشتي گير ترک بر اثر سنگيني طلاهايي که به کمرش بسته بود در دريا غرق شد. چون نتوانست به راحتي شنا کند. اگر مشکلی داری،به دلیل طرز فکر توست و تنها راهی که میتوانی مشکلات را برای همیشه حل کنی، این است که طرز فکرت را تغییر دهی. چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد علامت دستشوی در کشور های مختلف! عکسای جالبیه!ببینین ضرر نمیکنین!به نظر من که فرانسه از همه باکلاس تره! نظر شما چیه؟؟؟ مادر : خوب واسه همین می گم برو خرید کن بیا الان مهمونا می آن پسر: مامان من تازه بدنیا اومدم ، برم خرید مامانه رفته زیر پتو می گه منم تازه زاییدم ، باید استراحت کنم وقتی تو را کشتند ، در حقیقت با قتل تو اسلام را کشتند و نماز و روزه _ حقیقی_را تعطیل و نابود کردند ، سنت های _ الهی_ و احکام _دین_ را از بین بردند و پایه های ایمان را نابود کردند و آیات قرآن را تحریف کردند. (امام زمان)
ناگهان یک پری کوچولوِ قشنگ سر میزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستین و درتمام این مدت به هم وفادارموندین ،
هر کدومتون می تونین یک آرزو بکنین.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من می خوام به همراه همسر عزیزم، دور دنیا سفر کنم.
پری چوب جادووییش رو تکون داد و ...اجی مجی لا ترجی
دو تا بلیط برای خطوط مسافربری جدید و شیک QM2در دستش ظاهر شد.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه با خودش فکر کرد و گفت:
باید
یه جوری از شر زن پیرم خلاص بشم باید یه دختر خوشگل گیرم بیاد و بعد با
کمال پر رویی گفت : خب، این خیلی رمانتیکه ولی چنین موقعیتی فقط یک بار در
زندگی آدم اتفاق می افته ، بنابر این، خیلی متاسفم عزیزم ولی آرزوی من اینه
که همسری 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
خانم و پری واقعا نا امید شده بودن ولی آرزو، آرزوه دیگه
پری چوب جادوییش و چرخوند و.........
اجی مجی لا ترجی
و آقا 92 ساله شد!
خانمش تا چشمش به صورت پر از چروک و دستان لرزان همسر پیرش افتاد از جاش بلافاصله بلند شد و گفت تو دیگه همسر من نیستی پیرمرد !!
استاد گفت: من هم
بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر
من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان
گفتند: هیچ اتفاقى نمی افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه
دارم، چه اتفاقى می افتد؟ یکى از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد می گیرد.
حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى
جسارتاً گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و
فلج می شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان
خندیدند. استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر
کرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می
شود؟ من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را
زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقاً . مشکلات زندگى هم مثل همین است. اگر
آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی ترى
به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج
تان می کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به
مشکلات زندگى مهم است. اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از
خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید، هر روز
صبح سرحال و قوى بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و
چالشى که برایتان پیش می آید، برآیید! دوست من، یادت باشد که لیوان آب را
همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است!
ادامه مطلب
ادامه مطلب
بقیه در ادامه........
ادامه مطلب
آدمی می تواند بارها و بارها به شیوه های گوناگون قهرمان شود . حکیم ارد بزرگ
ادامه مطلب
در یخچال را باز می کند
عرق شرم ...بر پیشانی پدر می نشیند
پسرک این را می داند
دست می برد بطری آب را بر می دارد
... کمی آب در لیوان می ریزد
پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است ...
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
که تنها دل من ؛ دل نیست
ادامه مطلب
پسر : مامان امشب جشن تولدمه مثلا
ماه عزای سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین را تسلیت میگم.












