تبليغاتX
زیبایی های واژه

زیبایی های واژه

جمله های کوچک از افراد بزرگ

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین1391ساعت 7:54 توسط پرنیان | |

مشعل

مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای تاریک و روشن راه می رفت.

مرد جلو رفت و از فرشته پرسید:«این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟»

فرشته جواب داد می خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب، آتش های جهنم را خاموش کنم. آن وقت ببینم چه کسی واقعا خدا را دوست دارد.

نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین1391ساعت 17:16 توسط پرنیان | |

شخصی از ملا پرسید: می دانی دعوا چگونه اتفاق می افتد؟

ملا بلافاصله كشیده ای محكم در گوش آن مرد می زند و می گوید: اینطوری!

نتیجه اخلاقی : بشما چه که چطوری اتفاق میفته

و دوما از ملا چیزی نپرسین

و سوما اگه دیدی دستشو بلند کرد زود در رو

و چهارما بیکاری که با این مطلب میری سر کار

نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین1391ساعت 13:54 توسط پرنیان | |

یک زوج انگلیسی در اوایل 60 سالگی، در یک رستوران کوچیک رمانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.

ناگهان یک پری کوچولوِ قشنگ سر میزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستین و درتمام این مدت به هم وفادارموندین ،
هر کدومتون می تونین یک آرزو بکنین.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من می خوام به همراه همسر عزیزم، دور دنیا سفر کنم.
پری چوب جادووییش رو تکون داد و ...اجی مجی لا ترجی


دو تا بلیط برای خطوط مسافربری جدید و شیک QM2در دستش ظاهر شد.

حالا نوبت آقا بود، چند لحظه با خودش فکر کرد و گفت:

باید یه جوری از شر زن پیرم خلاص بشم باید یه دختر خوشگل گیرم بیاد و بعد با کمال پر رویی گفت : خب، این خیلی رمانتیکه ولی چنین موقعیتی فقط یک بار در زندگی آدم اتفاق می افته ، بنابر این، خیلی متاسفم عزیزم ولی آرزوی من اینه که همسری 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
خانم و پری واقعا نا امید شده بودن ولی آرزو، آرزوه دیگه

پری چوب جادوییش و چرخوند و.........

اجی مجی لا ترجی

و آقا 92 ساله شد!


خانمش تا چشمش به صورت پر از چروک و دستان لرزان همسر پیرش افتاد از جاش بلافاصله بلند شد و گفت تو دیگه همسر من نیستی پیرمرد !!

مرد با چشمانی گریان بدنبال همسرش با پشتی خمیده می دوید و می گفت : من عاشقتم !!! حتما پیرمرد این جمله حکیم ارد بزرگ رو نشنیده بود که : مردی که همسرش را به درشتی بیرون می کند ، به اشک به دنبالش خواهد دوید .
نوشته شده در یکشنبه 6 فروردین1391ساعت 20:37 توسط پرنیان | |

استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا نگاه داشت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم.
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می افتد؟ یکى از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد می گیرد. حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می شود؟ من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقاً . مشکلات زندگى هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می آید، برآیید! دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است!

نوشته شده در یکشنبه 6 فروردین1391ساعت 20:33 توسط پرنیان | |

روزها نو نشده کهنه تر از دیروز است

                                            گر کند یوسف زهرا نظری ، نوروز است

لحظه ها در تپش تاب و تب آمدنش

                                          آسمان چشم به راه قدمش هر روز است



هروزتان نوروز

              نوروزتان پیروز

نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین1391ساعت 6:47 توسط پرنیان | |

آخرین آرزو


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 28 اسفند1390ساعت 17:57 توسط پرنیان | |

خوش به حال کچل ها!! (طنز)


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 28 اسفند1390ساعت 17:52 توسط پرنیان | |

نامه خنده دار غضنفر از آلمان
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 28 اسفند1390ساعت 17:49 توسط پرنیان | |


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 14 اسفند1390ساعت 1:13 توسط پرنیان | |


5 ازدواج که بدبختتان میکند

5 ازدواجی که بدبختتان می‌کند!

ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 26 بهمن1390ساعت 20:13 توسط پرنیان | |

7 سوالی که نباید از زنی که تازه زایمان کرده بپرسید.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 26 بهمن1390ساعت 20:9 توسط پرنیان | |

چیز هایی که یک مشاور ازدواج به شما نمی گوید
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 26 بهمن1390ساعت 20:6 توسط پرنیان | |

((تونل ها ثابت کردند که حتی در دل سنگ هم، راهی برای عبور هست … ما که کمتر از آنها نیستیم، پس نا امیدی چرا … ؟))
بقیه در ادامه........
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن1390ساعت 16:6 توسط پرنیان | |

خبرچین ، بزودی بی خبرترین آدم خواهد بود . حکیم ارد بزرگ


آدمی می تواند بارها و بارها به شیوه های گوناگون قهرمان شود . حکیم ارد بزرگ

 بقیه در ادامه


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن1390ساعت 15:51 توسط پرنیان | |

مرگهای عجیب !!        

 
آلن پينکرتون موسس آژانس کارآگاهي آمريکا( 1819، 1884) هنگام نرمش صبحگاهي به زمين خورد و
 
 زبانش لاي دندان ماند و زخم شد و در اثر قانقارياي ناشي از اين زخم درگذشت.

آيزادورا دانکن رقاص آمريکايي ( 1878، 1927) هنگامي که در اتومبيل بود، شال گردن بلندش به چرخ

 عقب اتومبيل گير کرد و گردنش شکست و خفه شد.

الکساندرپادشاه يونان(۱۸93 192۱) يک ميمون خانگي گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.

تامس آت وي نمايشنامه نويس انگليسي (1652، 1685) مرد فقيري بود. به دنبال روزها گرسنگي

سرانجام يک مقدار گوشت خريد و از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن اول گلو گيرش شد و خفه اش کرد

جان وينسون ماجرا جوي بريتانيا( 1557، 1629) وي در 72 سالگي از اسب به زمين افتاد و ميخي

وارونه بر زمين افتاده بود، در سرش فرو رفت.

جيمز داگلاس ارل مورتون (1525،1581) بوسيله دستگاهي شبيه گيوتين که خودش آن را به

اسکاتلنديها معرفي کرده بود، سر بريده شد.

رودولفوني يروژنرال مکزيکي ( 1880، 1917) اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگيني طلاهايي که

به همراه داشت باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.

زئوکسيس نقاش يونان ( قرن پنجم ق.م) به تصويري که از يک ساحره پير کشيده بود آنقدر خنديد که

 يکي از رگ هايش پاره شد و مرد!

فرانسيس بيکن (1561،1626) براثر گرفتاري در يک سرماي ناگهاني درگذشت.

کلاديوس اول امپراتور روم( 54 ب م. 10 ق.م) با يک پر آغشته به سم خفه شد.

لنگي کاليرکلکسيونر آمريکايي ( 1886،1947) در خانه خود و در تله اي مهلک درگذشت. تله را براي

 دستگيري دزدان کار گذاشته بود.

هنري اول پادشاه انگليسي(1068،1135) در اثر افراط در خوردن مارماهي دچار ناراحتي روده شد و مرد.

يوسف اشماعيلو کشتي گير ترک بر اثر سنگيني طلاهايي که به کمرش بسته بود در دريا غرق شد.

چون نتوانست به راحتي شنا کند.

نوشته شده در سه شنبه 27 دی1390ساعت 20:5 توسط پرنیان | |

پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود

در یخچال را باز می کند

عرق شرم ...
بر پیشانی پدر می نشیند

پسرک این را می داند

دست می برد بطری آب را بر می دارد

... کمی آب در لیوان می ریزد
 
صدایش را بلند می کند ، " چقدر تشنه بودم "

پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است ...
نوشته شده در سه شنبه 27 دی1390ساعت 20:4 توسط پرنیان | |

اگر مشکلی داری،به دلیل طرز فکر توست و تنها راهی که میتوانی مشکلات را برای همیشه حل کنی، این است که طرز فکرت را تغییر دهی.



نوشته شده در سه شنبه 27 دی1390ساعت 20:3 توسط پرنیان | |

داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم

                            

       چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.

                                       

 

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
که تنها دل من ؛ دل نیست

 


نوشته شده در سه شنبه 27 دی1390ساعت 19:57 توسط پرنیان | |

علامت دستشوی در کشور های مختلف!

عکسای جالبیه!ببینین ضرر نمیکنین!به نظر من  که فرانسه از همه باکلاس تره!

نظر شما چیه؟؟؟


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 17 دی1390ساعت 18:0 توسط پرنیان | |

آرزویم برایت این است :
درمیان مردمی که می دوند برای زنده بودن ،
آرام قدم برداری برای زندگی کردن ...
نوشته شده در چهارشنبه 14 دی1390ساعت 19:20 توسط پرنیان | |

تاکسی نشسته بودم،دو تا آقای مسن هم عقب نشسته بودن.
نزدیک پیاده شدنشون یکی به اون... یکی گفت:
به خدا اگه بزارم دست تو جیبت بکنی! من حساب میکنم...
... بعد از راننده پرسید : ببخشید چقدر شد؟
راننده: هزار تومن !
... ... یهو یارو برگشت به راننده گفت: آدمــــــی ؟؟!!! راننده گفت : جـــان ؟
مرد : گفتم آدمی یا نه؟ راننده گفت : حرف دهنتو بفهم درست صحبت کن!
یارو دوباره گفت: نه.. آدمی؟؟!
راننده هم با عصبانیت ترمز کرد برگشت عقب گفت : نــــــــه ... فقط تو آدمی!
یارو گفت : یعنی چی؟ من میگم آدمی هزار تومن؛یا دوتاییمون باهم هزار تومن!!
نوشته شده در چهارشنبه 14 دی1390ساعت 19:18 توسط پرنیان | |

اگه کفشت پات و می زد و از ترس قضاوت مردم پابرهنه نشدی و درد رو به پات تحمیل کردی دیگه در مورد آزادی شعار نده !

آلبر کامو        

نوشته شده در چهارشنبه 14 دی1390ساعت 19:7 توسط پرنیان | |

مادر : پسر برو بیرون خرید کن بیا

پسر : مامان امشب جشن تولدمه مثلا

مادر : خوب واسه همین می گم برو خرید کن بیا الان مهمونا می آن

پسر: مامان من تازه بدنیا اومدم ، برم خرید

مامانه رفته زیر پتو می گه منم تازه زاییدم ، باید استراحت کنم


نوشته شده در چهارشنبه 14 دی1390ساعت 19:2 توسط پرنیان | |


خواب عميق!

نوشته شده در سه شنبه 15 آذر1390ساعت 18:4 توسط پرنیان | |

ای حسین!

وقتی تو را کشتند ، در حقیقت با قتل تو اسلام را کشتند و نماز و روزه _ حقیقی_را تعطیل و نابود کردند ، سنت های _ الهی_ و احکام _دین_ را از بین بردند و پایه های ایمان را نابود کردند و آیات قرآن را تحریف کردند.

(امام زمان)

نوشته شده در جمعه 11 آذر1390ساعت 20:36 توسط پرنیان | |


ماه عزای سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین را تسلیت میگم.

نوشته شده در جمعه 11 آذر1390ساعت 20:21 توسط پرنیان | |

بدون شرح!...


با عشق زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق...!

عکسی برای تمام عاشقان دل شکسته

نوشته شده در جمعه 4 آذر1390ساعت 19:57 توسط پرنیان | |

این نوع کفش ها در 20 مدل طراحی شده و با قیمت حدود 60 پوند به فروش می رسد.در حال حاضر مردم لندن استقبال بسیار خوبی از این کفش کرده اند.
مدی جالب در دنیای کفش + عکس
مدی جالب در دنیای کفش + عکس


مدی جالب در دنیای کفش + عکس

نوشته شده در سه شنبه 1 آذر1390ساعت 16:35 توسط پرنیان | |



عکس دختری که داره ریمل میزنه



عکس : یک دختر خانم وقتی داره ریمل می زنه این شکلیه!!

نوشته شده در سه شنبه 1 آذر1390ساعت 0:0 توسط پرنیان | |